تبليغاتX
دفتر یاداشت

جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

امانت چاه

مولاي ما!...

فرزند لافتي! ذوالفقار عمري است چشم به راه دارد تا تو بيايي. نداي «فزت و رب الكعبه» تاب و قرار از او ربوده است. آه... ذريه علي(ع)، فرزند غريب كوفه صداي درد دل غريبانه پدر را مي شنوي؟ چاه منتظر توست، تا حق امانت ادا كند.

مهدي جان!

 زين واژگون ذوالجناح را كي سامان مي بخشي؟ كي نداي «هل من ناصر...» سالار شهيدان را پاسخ مي گويي و نامهاي از ياد رفته شهدا را ديگر بار ملكه ذهنها مي سازي؟

 منتقم آل رسول(ص) كي مي آيي؟

ديري است تابلوهاي شهيدانمان خاك غربت گرفته اند و حال آنكه هر روز در اين سياه بازار تابلوهاي تازه اي چشم ها را خيره مي سازند، تابلوهايي از چهره آدمها با رنگهايي جذاب و گيرا.

 آه، مولاي من! اين نجابت گمشده و اين غيرت بر باد رفته را بدون تو چگونه بازيابيم؟ خسته ام، خسته از اين ديوارها، از اين شهر بي در و پيكر و از اين آدمهاي غفلت زده! دلم گرفته است، هواي تازه مي خواهم. ديگر كوچه و بازار و خيابان، روح خسته ام را نوازش نمي دهد.

نوشته شده در ساعت 15:23 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

مناجات

شاید این جمعه بیاید..... شاید

نوشته شده در ساعت 20:41 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

نشانه هاي قبل از ظهور حضرت مهدي(عج)

1- شروع جنگي از صفر تا صفر
عبدالله بن بشار نقل كرده:
«هنگامي كه خداوند ، اراده كند كه قائم (ع) را ظاهر كند، جنگي از ماه صفرآن سال تا ماه صفر سال آينده، واقع خواهد شد وآن جنگ، نشانگر زمان خروج مهدي است.»(1)
2- جاري شدن فرات دركوفه

اميرالمومنين (ع) فرمود:
«هرگاه فرات شكافته شود و آب، كوچه هاي كوفه را فراگيرد، شيعيان، خود را براي ملاقات با قائم آماده سازند كه اين حادثه، نزديكترين حادثه اي است كه دلالت برظهور دارد.»(2)
3- ظهور آتشي در آسمان

ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرده كه فرمود:
«هنگامي كه آتش را در آسمان ديديد كه از ناحيه مشرق، شبانه طلوع مي كند، در آن هنگام، فرج مردم خواهد رسيد و اين حادثه، مقدار كمي قبل از قيام قائم، رخ خواهد داد.»(3)
4- ظهور دست و صورتي در ماه

امام صادق (ع) فرمود:
«در آن سالي كه صيحه (ندايي آسماني از طرف جبرئيل امين كه فرياد بر مي آورد: آگاه باشيد! برگزيده خدا، مهدي آل محمد است، از او اطاعت كنيد.) شنيده مي شود - قبل از آن- در ماه رجب نشانه اي آشكار خواهد شد، داودبن سرحان، از امام (ع) سوال كرد. آن نشانه چيست؟ امام فرمود: صورتي در ماه، پديدار مي شود و دستي نيز آشكار مي گردد.»(4)
5- خورشيد و ماه گرفتگي، در ماه هاي رمضان و رجب آن سال

ابوبصير از امام صادق (ع) نقل كرده كه فرمود:
«نشانه هاي خروج مهدي، گرفتن خورشيد در سيزدهم و چهاردهم ماه رمضان است.»(5)
ام سعيد از امام صادق (ع) درخواست كرد كه نشانه اي براي خروج مهدي (ع) ذكر نمايد، امام (ع) فرمود:«زماني كه در شب چهاردهم ماه رجب، خوف واقع شد، آن زمان خروج قائم است.»(6)
6- در آن سال، بيست و چهار باران مي بارد

سعيدبن جبير نقل كرده:
«سالي كه مهدي در آن قيام مي كند، بيست و چهار باران مي بارد كه اثر و بركات آن ظاهر است.»(7)
شيخ مفيد (ره) در باب ذكر نشانه هاي ظهور، چنين مي گويد:
«تمام آنچه كه گفته شد، با باريدن بيست و چهارباران پشت سرهم، خاتمه مي يابد كه زمين مرده به واسطه اين باران ها زنده و بركاتش هويدا گردد و بعد از اين ماجرا، هر ناراحتي و مرضي از پويندگان حق و پيروان راستين حضرت مهدي (عج) رخت برمي بندد و طبق گفته روايات در اين بحبوحه است كه ياران آن حضرت از ماجراي ظهور آن بزرگوار از شهر مكه آگاه شده و جهت ياري وي متوجه آن حضرت مي گردد.»(8)

ج- فتنه ها و جنگ هاي سال ظهور

در سال ظهور و سال هاي نزديك به آن، فتنه ها و جنگ ها تا قيام حضرت مهدي (عج) ادامه مي يابد و چون ما در بحث ياران و دشمنان حضرت اين فتنه ها و جنگ ها را به تفصيل بررسي مي كنيم، اكنون به شمارش كردن آن حوادث، بسنده مي كنيم:
خروج اصهب در عراق (9)، خروج جرهمي در شام(10)، خروج قحطاني در يمن (11)، خروج سفياني در شام(12)، جنگ داخلي در حجاز (13)، ورود نيروهاي مغربي به مصر (14)، اختلاف غرب و روس (15)،ورود نيروهاي روس به عراق (16)، ورود نيروهاي غربي به فلسطين (17)، حركت پرچمهاي سياه از شرق(18)، به تسخير درآمدن چين و هند و روس (19)، ، قيام سيد حسني (20)، خروج سفياني (21)، قيام خراساني و شعيب بن صالح (22)، خروج گيلاني (23)، خروج عرف سلمي از تكريت عراق (24)، درگيري ابقع و اصهب (25)

حجت الاسلام و المسلمين سيدحسين تقوي

نوشته شده در ساعت 20:14 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

هوای امروز اهواز

این عکس ها رو ساعت 10 صبح امروز گرفتم.

رنگ آسمون و خورشید رو ببینید!!!

 سازمان هواشناسی گزارش داد که آلودگی هوا 25 برابر حد معمول و میزان دید 10 متر !

 

 

 

 

 

 

از آسمون خاک می بارید!

نوشته شده در ساعت 18:25 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

خطه خورشيد

 غيرتيها بخونند!

در تاريخ كربلا و مقاتل آمده دشمن بارها خواست به خيمه گاه اهل البيت (عليهم السلام) حمله ببره ولي با زنده بودن امام حسين (ع) كه خود غيرت الله بود ناكام ماند. عمر سعد تصميم گرفت اين كار رو بعد از شهادت آقا عملي كنه. پس از اينكه امام در محاصره قرار گرفت و هر كس هرچي داشت روسر آقاخالي كرد و حرمله ملعون هم با تير سه شعبه سينه آقا رو شكافت، امام (ع) محكم با زانو به زمين خورد. خيلي تلاش كرد كه بلند بشه ولي ديگه تير حرمله كار رو پيچيده كرده بود . توي اين مرحله و موقعيت بود كه سپاه دشمن آهنگ خيمه گاه رو براي سربازان نواخت و هر كس از هر سو به خيمه گاه امام حسين (ع) حمله كرد، اما يادتون نره كه دشمن قبل از اينكه آهنگ حمله رو سر بده شروع مي كنه به رجز خوني و عمليات رواني و شكستن روحيه ها مثل جنگ رواني استكبار جهاني . اينجا بود كه امام (ع) هر چي تلاش كردند نتونستند از زانوي مبارك بالاتر بلند بشن همون جا بود كه يك نگاه به خيمه گاه و يك نگاه به آسمان و تا رمق در جان داشتند دندانهاي مبارك روي همديگه فشردن و يك آه جانسوز كشيدند و روي زمين گرم كربلا با صورت افتادند! حالا غرضم از اين شاهد مثال چي بود براتون ميگم. همه بچه هاي گردان تبوك تيپ نبي اكرم (ص) شهرستان سنقر كرمانشاه قبل از عمليات كربلاي 5 پشت خاكريز منتظر دستور و رمز عمليات بودند، هر كي تو فكر خودش رفته بود؛ يكي تو فكر زن و بچه يكي به فكر دنيا و پدر و مادر اون يكي به فكر شغل و آينده اش و ... كه فرمانده گردان سردار«اسمعلي فرهنگيان» همين داستان رو براي بچه هاي گردان با اون حالت حماسي خودش بازگو كرد باور كنيد همه بچه ها انگار خودشون توي كربلا بودند و مي خواستند از جا بلند بشن ولي تاب بلند شدن رو نداشتن كه يك مرتبه شهيد «پرويزي» مسئول تبليغات گردان با اون شوخ طبعي هميشگيش به همراه غيرت كرديش فرياد زد هر كي هر جا كه نشسته بگه« يا حسين (ع) و بلند بشه »ديدم همه گردان با يا حسين كربلايي خود از جا بلند شدند و به خط زدند. حالا راستي تو اين زمانه و اين همه تهديدات رنگارنگ دشمن «غيرتيها كجايند» كه با اون تفكر يك يا حسين ديگه سر دهند و نظام مقدس اسلامي رو ياري دهند. يادمون نره كه شهدا از ما چه انتظاري داشتند و چي خواستند، يادمون نره كه هنوز خونشون خشك نشده و بچه هاشون گرد يتيمي رو سراشونه، يادمون نره كه هنوز بدنهاشون توي بيابونهاي غيرت آباد گمنام، بي نام و نشونند.
ضروريات دينمون از تمام زندگي پر زرق و برق اين قماش با ارزش تره، قهرمونا امر به معروف و نهي از منكر جامعه اسلامي همون يا حسين گفتنه كه واجبه و بايد همگي اون رو سر بديم و دست به زانو بلند شيم و به صف كفار و منافقين، استكبار و تهاجم فرهنگي يورش ببريم.

روحاني جانباز، مصيب بيانوندي

نوشته شده در ساعت 12:13 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386

واهمه شدید دولت الجزایر از تشیّع

در حالیکه گفته می شود تعداد افراد گرویده به تشیع در کشور الجزایر کمتر از 100 نفر هستند ، دولت لائیک این کشور بشدت به هراس افتاده است.

به گزارش منابع مطلع از داخل این کشور، نیروهای دولتی الجزایر بشدت از ترویج اعتقادات شیعی جلوگیری می کنند و به گفته خودشان حتی اجازه تشکیل کوچکترین هسته های شیعی را نیز نمی دهند تا از رشد تشیع پیشگیری نمایند.

سایت اخبار شیعیان ، چندی پیش خبری از هشدار "بن بریکه" عالم سنی مذهب این کشور نسبت به آنچه " خطر گسترش تشیع " می خواند ، منتشر کرد. این در حالی است که هم اکنون تعداد افراد مستبصر در این کشور به 100 نفر نمی رسد.
نوشته شده در ساعت 20:43 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386

رهبر مشهور مسيحيان اوانجليك درگذشت

جري فالولجري فالول، رهبر مشهور مسيحيان اوانجليك كه به نيروي قدرتمندي در سياست‌گذاري‌هاي ايالات متحده آمريكا تبديل شده بود روز سه‌شنبه در سن 73 سالگي درگذشت. او بي‌هوش در دفتر كارش يافت شد و تلاش‌ها براي بهوش آوردن او بي‌نتيجه ماند. به گفته پزشكان فالول از بيماري قلبي رنج مي‌برد و مرگ او با همين بيماري مرتبط بوده است.
به گزارش موعود جورج بوش در نطقي گفت "مرگ فالول برايم بسيار غافلگيرانه بود." بوش با اين عنوان بر او درود فرستاد: "مردي كه ايمان، خانواده و آزادي را گرامي داشت."

به نوشته روزنامه ديلي هرالد فالول نقش بزرگي را در احياء مذهب اوانجليك و آوردن آن به صفحه تلويزيون و ايجاد كرسي دائمي آن در جلسات سياسي بازي كرد. جری فالول در دهه ۸۰ جنبشی به نام ‘اکثریت اخلاقی’ را راه اندازی کرد و در سازماندهی و هدایت معنوی اوانجلیست ها و محافظه کاران سیاسی نقش مهمی داشت. او علاوه بر جاي گرفتن بر روي جلد مجلات تايم و نيوزويك موقعيتي ملي بدست آورد تا مسيحيان را به صحنه سياست بكشاند. او با بحث از موضوعاتي چون سقط جنين،قوانين همجنس‌بازان، بحث از مسائل جنسي در مدارس، به مسيحياني كه از سياست بيزار بودند گفت وارد شدن به جنگ سياسي وظيفه آنهاست. و البته مسيحيان به درخواست او پاسخ گفتند و بسياري براي اولين بار در عمرشان در انتخابات سال 1980 شركت جستند.

جري فالول بيش از هر شخص ديگري پيشگام مهم‌ترين جنبش عمومي سياسي در 30 سال گذشته بوده است. به گفته متيو ويلسون، كارشناس امور سياسي، درواقع فعاليت‌هاي او در ايجاد جنبش "اكثريت اخلاقي" بود كه منجر به روي كار آمدن حزب جمهوري‌خواه گرديد.

 فالول دانشگاهي را به نام دانشگاه ليبرتي تاسيس كرده بود و هدفش ايجاد بزرگترين دانشگاه اوانجليك در جهان بود كه آن را در سال 1971 به واقعيت مبدل ساخت. دانشگاه ليبرتي 9600 دانشجوي ساكن و 17250 دانشجوي آموزش از راه دور دارد. وي در نظر داشت پروژه‌اي را براي آموزش 25000 دانشجوي ساكن تا سال 2020 به اجرا درآورد.

او در مصاحبه‌اي با شيكاگو تريبون گفته بود: هرآنچه ما در اينجا انجام مي‌دهيم توليد پشتيباناني براي مسيح است.
نوشته شده در ساعت 20:43 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386

بدون شرح

نوشته شده در ساعت 10:20 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386

بازجويي از مفتي ارشد استراليا به خاطر مصاحبه با شبكه ايراني العالم

پليس فدرال استراليا از مفتي ارشد اين كشور خواست به خاطر اظهارات ماه گذشته خود درباره ايران توضيح بدهد.

به گزارش عصر ايران به نقل از روزنامه استرالين، "شيخ تاج الدين الهلالي"، مفتي ارشد استراليا روز سه شنبه به خاطر مصاحبه ماه گذشته خود با شبكه تلويزيوني العالم ايران كه در آن خواستار اتحاد مسلمانان جهان با ايران در مقابل دشمنان شده بود، تحت بازجويي پليس فدرال استراليا (AFP) قرار گرفت.

رهبر بيش از 300 هزار تن از مسلمانان استراليا در مصاحبه ماه گذشته با تلويزيون ايران كه متن آن در وب سايت شبكه العالم موجود است، گفته بود: جهان اسلام بايد با ايران متحد شود و در برابر دشمنان خود "زانو نزند."

مقامات پليس استراليا اظهارات اخير مفتي ارشد اين كشور را به ترويج خشونت گري و فتنه انگيزي تعبير كرده و معتقدند كه شيخ "الهلالي" با درخواست از مسلمانان جهان براي اتحاد با ايران كه از سوي رييس جمهوري آمريكا به عنوان عضوي از "محور شرارت" لقب گرفته، قوانين مربوط به "آشوب گري و فتنه انگيزي" در استراليا را نقض كرده است.

مفتي ارشد استراليا اظهار داشت: محور گفت و گوي وي با تلويزيون العالم ايران درباره ترويج و توسعه صلح جهاني بوده و ربطي به فتنه انگيزي نداشته است.

بر اساس قوانين استراليا حداكثر مجازات مربوط به تحريك آشوب و فتنه كه مي تواند در انتظار مفتي ارشد اين كشور باشد، هفت سال زندان است.

شيخ الهلالي ماه گذشته براي شركت در كنفرانسي به تهران سفر كرد و روز هفتم آوريل در مصاحبه اي با شبكه ماهواره اي العالم شركت كرد.
نوشته شده در ساعت 10:19 |  لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386

يك زن در جمهوري آذربايجان ادعاي پيامبري كرد

به نوشته روزنامه" گوندليگ آذربايجان " چاپ باكو زني بنام " نوشابه مصطفي‌اوا" كارشناس زيست شناسي جمهوري آذربايجان اخيرا ادعاي پيامبري كرده است.

به گزارش ايرنا، اين روزنامه روز دوشنبه به نقل از خبرگزاري غيردولتي "دي.آذ" نوشت: اين زن مسن آذري در جمع خبرنگاران باكو ادعا كرد در اين ارتباط از استعداد و قدرت ذاتي و خدادادي براي هدايت و اداره كردن جهان برخوردار است.

براساس اين گزارش وي با استناد به آيه هفت سوره ‪ ۲۱‬قرآن مجيد گفت ، زن هم مي‌تواند پيامبر شود.

مصطفي‌اوا براي پيشرفت آينده جهان بر لزوم اتحادي جديد تاكيد كرد و با ادعاي اين كه "فرستاده خدا" است سران كشورهاي جهان و همچنين دبيركل سازمان ملل متحد را به گفت و گو درباره پيشرفت جهان فرا خواند.

وي ادعا كرد: از طرف خدا به او الهام شده كه الهام علي‌اف رييس جمهوري آذربايجان بايد استعفا كند.

هنوز مقامات ذيصلاح جمهوري آذربايجان در مورد صحت و سقم اين خبر و سلامتي روحي و رواني اين زن اظهار نظر نكردند.
نوشته شده در ساعت 10:18 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386

تشرّف آيت‌الله حاج شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي

 اصغرآقا در نظر داشت كه از صف ماشين‌ها جدا شده، پس از پيمودن مسافتي دوباره به كاروان ملحق شود و در جلوي كاروان قرار گيرد اما او نادانسته ماشين را منحرف كرد و از كاروان جدا شد. من به خاطر سفرهاي متمادي مي‌دانستم كه بيابان‌هاي عربستان بي‌سروته و بي انتهاست. لذا او را خيلي نصيحت كرده و اصرار نمودم كه از قافله جدا نشود و طبق ترتيب كاروان حركت كند اما او گوش نكرد. حاجيان ديگر هم سكوت كردند و با من همراهي نكردند.


حضرت آيت‌الله شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي از سلسلة سعادتمندان و زمرة نيكبختاني است كه در سفر بيت‌الله پس از حادثه‌اي هولناك به همراه جمعي از حاجيان و زائران خانة خدا، موفق به ديدار جمال دلرباي حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ مي‌شود.
حادثه از آن جا آغاز مي‌شود كه با اشتباه و غرور و حرف نشنوي يكي از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بيابان‌هاي عربستان راه را گم مي‌كند و پس از پيمودن مسافتي طولاني راه به جايي نمي‌برند. در اين هنگام آب آشاميدني و بنزين نيز به پايان رسيده و سرانجام حاجيان نااميدانه دل بر مرگ مي‌نهند. به درخواست آيت‌الله نمازي، توسلي به آستان فريادرس بيچارگان، امام زمان(ع) جسته مي‌شود و اين توسل و توجّه كارساز مي‌افتد و عنايت امام عصر(ع) از آنان دستگيري مي‌نمايد و حاجيان نيم‌روز با حضرت بقيّةالله(ع) همسفر مي‌شوند..
حضرت آيت‌الله نمازي، انگيزه خود از نقل اين تشرّف را شادي دل مؤمنان مشتاق به ديدار امام عصر(ع) بيان داشته و مي‌فرمايد: «اين تشرّف را براي تذّكر و عمل به آية «وذكّر فانّ الذكري تنفع المؤمنين» نقل مي‌كنم و اميدوارم كه اين تذكّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع اين حكايت، از محبّت به حضرت بقيةالله سرشار گردد. اين حقير ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدي(ع) را نصيبم كرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بوديم و پس از اين كه غايب شدند، دانستيم كه ايشان، حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»1 لازم به يادآوري است كه جناب نمازي شاهرودي تشرّفات ديگري هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند كه طالبان مي‌توانند به كتاب مجالس حضرت مهدي مراجعه نمايند.
دامن اين مقدمه را بر مي‌چينيم و خوشتر آن است كه سرّ دلبران را از زبان خود ايشان نه ديگران بشنويم. اين شما و اين سوغات سفر، و ارمغان راه.
ديـدار يار غائب داني چه ذوق دارد
ابري كه در بيابان بر تشنه‌اي ببارد

در سال 1336 هجري از تهران به همراه جمعي از برادران ايماني به مكّه معظّمه مشرّف شديم. اميرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چيزي حدود 250 تومان تا 300 تومان مي‌گرفتند و با ماشين‌هايي قرار‌داد مي‌بستند كه ما را به مكّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.
من براي چهاردهمين مرتبه بود كه به بيت‌الله الحرام مشرّف مي‌شدم و به عنوان روحاني كاروان خدمت مي‌كردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلي، عربستان قوانيني براي ماشين‌هاي حجّاج وضع كرده بود و آن اين كه ماشين‌هاي زائران خانة خدا بايد در يك كاروان صدتايي و همراه هم حركت كنند. هر كاروان يك سرپرست داشت و يك ماشين هم، لوازم يدكي و ملزومات ديگر را همراه كاروان حمل مي‌كرد. ضمناً دو ماشين پليس، يكي در جلو و ديگري در عقب كاروان وظيفة حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشين ما دو راننده به نام‌هاي محمود آقا و اصغرآقا داشت كه هر دو بچّة تهران بودند.
هنگامي كه كاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگي مي‌كرد. از قضا ماشينِ ما در آخر صف، پشت سر همة ماشين‌ها قرار گرفت و اين موضوع اصغرآقا را خيلي ناراحت كرد و شروع كرد به غُرو لُند كردن و اين كه در حركت از تهران ماشين آخري بوديم، در برگشتن هم آخري شديم و بايد تا آخر مسير خاك بخوريم. من بايد از صفِ ماشين‌ها خارج مي‌شوم و مي‌روم در جلوي ماشين‌هاي ديگر قرار مي‌گيرم.

اصغرآقا در نظر داشت كه از صف ماشين‌ها جدا شده، پس از پيمودن مسافتي دوباره به كاروان ملحق شود و در جلوي كاروان قرار گيرد اما او نادانسته ماشين را منحرف كرد و از كاروان جدا شد. من به خاطر سفرهاي متمادي مي‌دانستم كه بيابان‌هاي عربستان بي‌سروته و بي انتهاست. لذا او را خيلي نصيحت كرده و اصرار نمودم كه از قافله جدا نشود و طبق ترتيب كاروان حركت كند اما او گوش نكرد. حاجيان ديگر هم سكوت كردند و با من همراهي نكردند.
اصغرآقا تصميم خود را گرفت و گفت: به اندازة كافي آب و بنزين داريم و مي‌توانيم از يك راه فرعي خود را به جلوي كاروان برسانيم. او از كاروان جدا شد و در بيابان به راه افتاد و پس از طيّ مسافتي طولاني راه را گم كرد و نتوانست خود را به كاروان برساند. كم‌كم شب هم فرا رسيد. ما با داد و فرياد از او خواستيم كه ماشين را متوقف كند تا نماز بخوانيم. وقتي از ماشين پياده شدم؛ به آسمان نگاه كردم و ديدم كه فاصلة ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زياد شده، فهميدم كه راه زيادي را به اشتباه آمده‌ايم به همين خاطر به راننده گفتم: «امشب را همين‌جا بيتوته مي‌كنيم و فردا صبح از همان راهي كه آمده‌ايم، باز مي‌گرديم».
فردا صبح سوار شديم تا از همان راه ديروزي برگرديم اما از آن جا كه صحراهاي حجاز داراي شن‌هاي نرم است و باد آن‌ها را پيوسته حركت مي‌دهد، نتوانستيم راهِ بازگشت را پيدا كنيم. هيچ اثري از راه ديشب بر سينة صحرا نبود از آن طرف، ماشين هم مرتّب در شن‌ها فرو مي‌رفت، جهت‌هاي متعددّي را چند فرسخ، چند فرسخ پيموديم و سرانجام ره به جايي نبرديم و دوباره شب فرا رسيد.
فردا صبح روز سوم، آب و بنزين هم تمام شد.

همه وحشت‌زده و نااميد شده بوديم. من به عنوان روحاني كاروان و كسي كه سفرهاي زيادي به خانة خدا آمده بودم گفتم: «اين اصغرآقا بود كه ما را به اينجا كشانيد و گناه بزرگي را انجام داد. اما چاره‌اي هم نيست، بيايد همگي به امام زمان(ع) متوسّل شويم. اگر آن بزرگوار ما را از اين بيابان هلاكت نجات بخشيد، زهي سعادت و خوشبختي، اما اگر به فرياد ما نرسد همگي در اين بيابان مُرده، طعمة حيوانات خواهيم شد. بياييد قبل از آن كه بي حال شده و دست و پايمان بي‌رمق بيفتد، هر كس براي خود گودالي حفر كند و در آن گودال برود كه اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهيم و حداقل بدن ما طعمة حيوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزيده و شن‌ها را روي ما بريزد و در زير شن‌ها مدفون شويم.
همه مشغول شدند و هر يك براي خود قبري كند و در اين حال به حاجيان گفتم: جلوي قبر خود بنشينند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلي بجوييم و خودم شروع به خواندن دعاي توسّل كردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به ساير امامان(ع)، وقتي  به امام عصر(ع) رسيدم، روضه‌اي خواندم و گرية زيادي كرديم. در اين حال الهام شدم كه همه با هم «آقا» را با اين ذكر بخوانيم: « يا فارس الحجاز أدركنا، يا اباصالح المهدي ادركنا، يا صاحب‌الزمان ادركنا» همه با حال نااميدي و گريه و زاري اين ذكر شريف را تكرار مي‌كرديم و آقا را صدا مي‌زديم.
به حاجيان گفتم: « با خدا قرار بگذاريد كه اگر نجات يافتيم همة اموالي كه به همراه داريم در راه خدا انفاق كنيم، با خدا عهد ببنديم كه اگر نيازمندي به ما مراجعه كرد در حقّ او كوتاهي نكنيم و بقية عمرمان را در برآوردن نيازهاي مردم كوشا و ساعي باشيم».

بعد از توسّل و توجّه، هر كسي مشغول راز و نياز با خداي خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپة كوچكي رفتم و با خداي خود سخناني گفتم كه بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فرياد ما نرسي، پس كي و كجا به فريادمان خواهي رسيد». گريه و توسل عجيبي داشتم كه قابل توصيف نيست. در مدّت عمرم چنين حالت شيريني چه قبل و چه بعد از آن حادثه، ديگر در من پيدا نشد.

در حال توسّل و تضرّع بودم كه ناگهان آقايي در شكل و شمايل يك مرد عرب، به همراه هفت شتر كه بارهايي بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌كه بيابان صاف و همواري در مقابل من بود و همه چيز از مسافت دور قابل رؤيت و ديدن بود، اما من آمدن او را نديدم و متوجّه نشدم. خيال كردم از عرب‌هاي حجاز است و احياناً شترباني است كه همراه شترهايش به مسافرت مي‌رود و يا شايد رهگذري است كه تصادفاً از اين بيابان عبور مي‌كرده است. با ديدن او به حدّي خوشحال شدم كه از شادي در پوست خود نمي‌گنجيدم. با ديدن او خود را در جَريه كه مرز ميان عربستان و عراق بود مي‌ديدم. با خود گفتم: اين آقا حتماً راه رسيدن به «جريه» را مي‌داند و ما را راهنمايي خواهد كرد.
در حال بشاشت و شادماني بودم كه ديدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالي به طرف او رفتم و به او سلام كردم. در پاسخ فرمود: «عليكم السلام و رحمةالله و بركاته». به هم كه رسيديم روبوسي كرده، من صورت او را بوسيدم. شمايل او در اوج زيبايي و جذّابيّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسيار زيبا و نوراني داشتند. پس از سلام و روبوسي به زبان عربي فرمودند: «ضيّعتم الطريق؛ راه را گم كرده‌ايد؟»
گفتم: بله.
فرمودند: من آمده‌ام كه راه را به شما نشان دهم.
عرض كردم: خيلي ممنون.
بعد فرمودند: از اين راه مستقيم برويد و از ميان آن دو كوه بگذريد، به دو كوه ديگر مي‌رسيد، از ميان آن‌ها هم بگذريد، جادّه براي شما نمايان مي‌شود بعد طرف چپ را بگيريد تا به جريه برسيد.
آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذي نذرتم ليس بصحيح؛ نذرهايي كه كرده‌ايد، صحيح نيست».
عرض كردم: چرا، آقاي من؟
فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همة دارايي خود را در راه خدا انفاق كنيد چگونه به عراق مي‌رويد؟ در حالي كه شما چهل روز در عراق مي‌باشيد و به زيارت امام حسين(ع) و اميرمؤمنان(ع) و ساير امامان(ع) مشرّف مي‌شويد، اگر آن چه راه همراه داريد، در راه خدا انفاق كنيد، در مسير، بدون خرجي مي‌مانيد و مجبور به تكدّي و گدايي مي‌شويد و تكدّي هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارايي به همراه داريد، الان قيمت كرده و بنويسيد و وقتي به وطن خودتان رسيديد به اندازة آن در راه خدا انفاق كنيد، اكنون عمل به نذرتان مرجوح است.»
سپس فرمود: «رفقايت را صدا كن و فوراً سوار شويد، الان كه به راه بيفتيد اوّل مغرب در جريه هستيد.»
دوستان ما هنوز در حال گريه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمي‌ديدند، اما ما آنان را مي‌ديديم. وقتي آن‌ها را صدا كردم، با ديدن ما يك‌باره از جا برخاستيم و با خوشحالي به طرف ما آمدند. يكي يكي سلام كرده، دست آقا را بوسيدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شويد و از همين راه برويد».
به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شويد تا برويم».
يكي از حاجيان به نام «حاج محمّد شاه حسيني» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بيفتيم ممكن است ماشين دوباره در شن‌ها فرو رود يا اين كه مجدّداً راه را گم كنيم. بياييد پول‌هاي نذر شده را همين الان به اين مرد عرب به مقداري كه مي‌خواهد بدهيم، تا زحمت كشيده تا رسيدن به مقصد ما را همراهي كند».
آقا وقتي سخن حاجي مذكور را شنيدند، فرمودند: «[شيخ اسماعيل] جلوي من به همة آن‌ها بگو كه نذر آن‌ها صحيح نيست». من هم به حاج محمّد و ساير حجّاج گفتم: «آقا مي‌فرمايند نذر شما مرجوح است و صحيح نمي‌باشد، اگر همة دارايي و اموال‌تان را الان در راه خدا بدهيد با كدام پول مي‌خواهيد به عراق برويد و از آن‌جا به ايران برگرديد؟ در عراق مجبور به تكدّي و گدايي مي‌شويد و گدايي هم حرام است».
آن آقا همچنين فرمودند: «من مي‌دانم پولي كه همراه داريد براي شما در سفر كافي است وگرنه خودم به شما پول مي‌دادم».
ما ديديدم نمي‌توانيم آقا را با پرداخت پول با خود همراه كنيم، يك‌باره به قلبم الهام شد كه آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خيلي عقيده‌مند مي‌باشند به همين خاطر قرآن كوچكي كه در جيب بغلم بود بيرون آورده و ايشان را به قرآن سوگند دادم.
آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم مي‌خوري؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا كه مرا به قرآن قسم دادي مي‌آيم».
سپس فرمودند: «علي اصغر مقصّر است (كه باعث گم شدن شما شد)، اكنون محمود رانندگي كند من هم وسط (صندلي كنار راننده) مي‌نشينم و شما (شيخ اسماعيل) هم كنار من بنشين به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.»
به محمودآقا گفتم: تورانندگي كن. آقا شترهايشان را همان جا خوابانيدند و خودشان كنار راننده نشستند و من هم كنار ايشان نشستم.

حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشين را روشن كند». در اين حال هيچ يك از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزين و آب توجّهي نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشين روشن شد و به راه افتاد. در اين لحظه ديدم آقا، انگشت سبابه‌اشان را حركت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.
ماشين بدون اين‌كه در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را مي‌پيمود. وقتي از ميان آن دو كوه گذشتيم همان‌طور كه آقا فرموده بودند دو كوه ديگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از ميان اين دو كوه حركت كند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو كوه حركت كن.
آقا با اين كه اصلاً فارسي سخن نگفتند و تنها با من به عربي صحبت مي‌كردند اما نام من و ساير زوّار و حجّاج و راننده‌ها را مي‌دانستند و همه را به اسم، نام مي‌بردند و سخنان فارسي ما را متوجّه شده، پاسخ مي‌گفتند.
وقتي به وسط دو كوه رسيديم، حضرت به آسمان نگاهي كرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بايستد. همه پايين بياييد و نماز خود را بخوانيد. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشين بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به جريه برسيم».
من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ايشان هم ماشين را نگه داشت. وقتي دوستان پياده شدند آقا فرمودند: «آب كه نداريد؟» عرض كردم: خير، آبي نداريم. حضرت در اين هنگام درختچة خاري را كه به ضخامت يك عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را كه مي‌بيني، كنار آن چاهي است. برويد، آب بنوشيد، وضو بگيريد و نماز بخوانيد، مشك‌ها را هم پُر كرده، ماشين‌تان را هم آب كنيد. من همين‌جا نماز مي‌خوانم، من وضو دارم.»
وقتي به آن درختچه رسيديم، چاهي ديديم كه آبي زلال و گوارا داشت و حدود يك وجب يا كمي بيشتر از سطح زمين پايين‌تر بود. به راحتي دستمان به آب مي‌رسيد و مي‌توانستيم از آن آب نوشيده و وضو بگيريم.
خلاصه بعد از انجام كارها و خواندن نماز، آقا هم كه نمازشان به پايان رسيده بود، تشريف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشين بخورند» بعد از اين كه ماشين به راه افتاد، من مقداري آجيل و خوراكي برداشته، به حضرت تعارف كردم اما ايشان چيزي برنداشتند و فرمودند: «نمي‌خواهم». مقداري نان كه خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تميز درست كرده بودم، به ايشان تعارف كردم كه حضرت مقداري برداشتند اما نديدم كه بخورند.
آن‌گاه حضرت از بعضي از شهرهاي ايران مانند همدان، كرمانشاه، مشهد تعريف كردند و از بعضي از علما مانند «ملاّ علي همداني» تمجيد نمودند. و دربارة حضرت «آيت‌الله وحيد خراساني» ـ حفظه الله ـ  كه در آن زمان به شيخ حسين خراساني معروف بودند، توجهي نموده، فرمودند: «بركات و عنايات ما به ايشان مي‌رسد». آن‌گاه مقداري هم به من اميدواري داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتي‌هايي كه داشتم، دلداري دادند، بحمدالله، آن گرفتاري‌ها برطرف شد.
در طيّ مسير دربارة بعضي از علما، صحبت‌هايي به ميان آمد ـ آقا از بعضي از مراجع مثل «آيت‌الله سيّد ابوالحسن اصفهاني» و ديگر آقايان تعريف و تمجيد كردند.

حضرت در پاسخ بعضي از مسائلي كه خدمتشان عرض مي‌كردم، مي‌فرمودند: «همة اين‌ها از بركات ما اهل بيت است». در اين حين عرضه داشتم: «در جاده‌هاي ايران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنايي و ميوه است. اما اين‌جا هيچ چيز نيست».
حضرت فرمودند: «در همه جاي ايران، نعمت وافر و فراوان است و همة آن‌ها از بركات ما اهل بيت است» و من غافل از همه جا و همه چيز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشين همچنان راه خود را با قدرت مي‌پيمود تا اين‌كه اول مغرب ـ همان ‌طور كه آقا فرموده بودند ـ به جريه در مرز ميان عراق و عربستان رسيديم.
در اين هنگام آقا فرمودند: «من ديگر مي‌روم. از اين جا به بعد راه را به تنهايي نرويد. امشب را در جريه بمانيد، فردا يك قافلة صدتايي از مكّه مي‌آيد، شما با آن قافله همراه شويد.»
عرض كردم: چشم! امشب همين جا مي‌مانيم. شما هم نزد ما بمانيد و ميهمان ما باشيد.
حضرت فرمودند: «شيخ اسماعيل! من كار زيادي دارم، تو مرا به قرآن قسم دادي، من هم اجابت كردم. من بايد بروم و شما را به خدا مي‌سپارم و دوباره تكرار مي‌كنم. آن نذري كه كرديد، صحيح نيست. شما مراقب باشيد كه اين‌ها دارايي‌شان را به كسي نبخشند همان‌طور كه قبلاً گفتم اموالتان را حساب كنيد و بنويسيد، بعد در وطن خودتان به اندازة آن انفاق كنيد».
ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشين شديم و تا مغرب خدمت ايشان بوديم. امام عصر(ع) پيوسته مشغول ذكر بودند اما من متوجه نبودم كه چه ذكري را مي‌گويند. شالي به كمرشان بسته بودند و به هيئت اعراب حجاز شمشيري بزرگ در طرف راست و شمشير كوچكي در طرف چپ خود آويخته بودند و چيزي مانند يشناق (نوعي سرپوش) كه عرب‌ها بر سرشان مي‌اندازند، به سر مبارك انداخته بودند اما پيشاني نوراني و ابروهاي كمند و چشمان جذّاب‌شان كاملاً ديده مي‌شود و خيلي خوش‌اخلاق بودند. در اين هنگام من براي انجام كاري از ايشان اجازه خواستم. ايشان چند قدمي همراهي كردند و همين طور كه مشغول صحبت بودم ديگر آقا را نديدم، تازه فهميدم كه چه بر سرمان آمده است.
رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! كور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بوديم اما او را نشناختيم با گفتن اين سخن و فهميدن موضوع همه شروع به گريه كردند. صداي گرية حجّاج بلند شد. بر اثر گريه زياد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و پليس‌ها با عجله در خيمه‌اي كه برپا كرده‌ بوديم آمدند و گفتند: «كي مرده؟» آنان خيال مي‌كردند كسي از گروه ما مُرده است و ما براي او گريه و زاري مي‌كنيم.
من گفتم: «كسي نمرده، ما راه را گم كرده بوديم، حالا كه راه را پيدا كرده‌ايم، گريه مي‌كنيم». يكي از آنان گفت: «خدا را شكر كنيد كه راه را پيدا كرديد، اين كه گريه ندارد». در اين حال كه ما با شُرطه‌ها مشغول صحبت بوديم، صداي اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم شما را از كجا مي‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از كجا مي‌دانست كه فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا كرد به سر زدن و گريه كردن و گفت: راست گفتيد. تقصير من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخير شد، تو ما را گم كردي، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولايمان رسيديم.2

تشرّف كم نظير آيت‌الله نمازي شاهرودي در بردارندة لطايف و دقايقي است كه به اندازة بضاعت اين قلم به برخي از آن برداشت‌‌ها و نكات اشارتي هر چند كوتاه مي‌رود و درك و دريافت حقايق پنهان ديگر به خوانندة فهيم و فرزانة موعود واگذار مي‌شود. ضمناً برخي از اين نكته‌ها در ذيل اين تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است:
1. احترام قلبي و قالبي فراواني كه انسان‌ها ـ و حتي ساير پديده‌ها ـ در برابر معصومين(ع) دارند خود از آيات و معجزات است. چنان‌چه در اين تشرّف آمده: «وقتي كه آن‌ها را صدا كردم با ديدن ما، يك‌باره از جا برخاسته، با خوشحالي به طرف ما آمدند و يكي يكي سلام كردند و دستِ آقا را بوسيدند».
2. معصومين به همة زبان‌ها و لغات آشنايي دارند. در اين تشرف با اين‌كه امام زمان(ع) به زبان عربي با نمازي شاهرودي سخن مي‌گويد اما به ضمير و زبان فارسي حجّاج آشنايي دارد، سخنان آنان را مي‌داند و نيّت ايشان را مي‌خواند و پاسخ آن‌ها را مي‌دهد و ايشان و حتي راننده‌ها را به اسم مي‌خواند. در اين‌جا مناسب مي‌نمايد كه به دو روايت در اين موضوع اشاره شود. در كتاب عيون اخبار الرضا(ع) كه مرحوم شيخ صدوق روايات مربوط به امام رضا(ع) را گردآوري كرده، بابي تحت عنوان «باب معرفته بجميع اللغات» يعني آگاهي و شناخت امام معصوم به همة زبان‌ها وجود دارد. در آن‌جا آورده شده:
داوود بن قاسم جعفري روايت كرد و گفت: «من با حضرت رضا(ع) هم غذا مي‌شدم، آن حضرت گاهي به زبان صقلبي (= اسلاوها) و گاهي به زبان فارسي غلامان خود را مي‌خواند و بسا من غلام خود را براي انجام كاري نزد آن حضرت مي‌فرستادم ايشان با زبان فارسي تكلّم مي‌كرد.» در ادامه از اباصلت هروي آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفت‌وگو مي‌كرد و به خدا قسم فصيح‌ترين مردمان و آگاه‌ترين آنان به هر زبان و لعنتي بود. روزي به حضرتش عرضه داشتم: «اي پس رسول خدا! من در شگفتم از اين‌كه شما به تمامي لغات اين گونه تسلّط داريد». فرمود: «اي پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اويم و خداوند حجّتي را بر نمي‌انگيزد كه زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آيا اين خبر به شما نرسيده كه اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:
 اوتينا فصل الخطاب؛
به ما نيروي داوري و سخن قاطع داده شده است.
آيا اين نيرو جز شناخت و معرفت به هر زباني است؟»3
ختام اين اشاره را حديثي از باب الحجّه اصول كافي قرار مي‌دهيم. ابوبصير مي‌گويد، به امام رضا(ع) عرض كردم: جانم به فدايت! امام با چه نشانه‌هايي شناخته مي‌شود؟
فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آن‌كه «يكلّم الناس بكلّ لسان» يعني با مردم به هر زباني سخن مي‌گويد. در همين هنگام مردي خراساني بر ايشان
وارد شد مرد خراساني به زبان عربي با ايشان سخن گفت امّا امام به فارسي پاسخ او را داد. آن‌گاه خراساني به حضرت عرض كرد: «به خدا سوگند چيزي مانع نشد كه با شما خراساني سخن نگويم مگر آن‌كه گمان بردم شما آن را به خوبي نمي‌دانيد». حضرت فرمود: «سبحان‌الله! وقتي من نتوانتم پاسخ تو را بدهم، پس فضيلت من بر تو چه خواهد بود؟» آن‌گاه فرمود: «سخن هيچ انسان، پرنده، چهارپا و جانداري از امام پنهان نيست و هر كس در وي اين خصلت‌ها نباشد، امام نيست.»4
3. يكي از معجزات امام عصر(ع) كه در اين تشرّف آشكار شده جوشش چشمه‌اي آب گوارا و زلال در آن بيابان برهوت است. افراد آگاه مي‌دانند براي رسيدن به آب در آن منطقه حداقل بايد صد تا دويست متر حفّاري شود.
4. در اين تشرّف ـ چنان كه آمد ـ امام زمان(ع) «جمع ميان صلاتين» مي‌كنند يعني نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همين كاري كه شيعيان ما در مساجد و خانه‌ها انجام مي‌دهند.
5. يكي ديگر از آياتي كه از ايشان در اين تشّرف به ظهور رسيده حركت ماشين حجّاج بدون سوخت و بنزين است؛ مطلبي كه در آن حال، حتي راننده‌ها نيز از آن غافل بودند.
6. آن وجود بزرگوار با همة كارها و مأموريت‌هايي كه داشتند اما به خاطر سوگند دادن ايشان به قرآن، با زائران و حاجيان همراهي كردند اما از سوگند به قرآن نهي كردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم مي‌خوري؟ من كار زيادي دارم، تو مرا به قرآن قسم دادي و من تو را اجابت كردم. من بايد بروم و شما را به خدا مي‌سپارم.»
7. حضرت دائم الذكر بودند و پيوسته نام خدا بر زبان‌شان جاري بود.
8. حضرت به آقاي نمازي، بشارت رفع گرفتاري‌ها دادند و مشكلات ايشان مرتفع گرديد «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».
9. امام مهربان ما از سر بزرگواري و محبّت به شيعيان خود مي‌فرمايد: «من مي‌دانم پولي كه همراه داريد، براي شما كافي است و به پول بيشتري نياز نداريد و الاّ من به شما پول مي‌دادم».
10. حضرت دربارة نعمت‌هاي فراوان اين سرزمين ولايت‌مدار و دوستدار خاندان پيامبر ـ ايران عزيزـ  مي‌فرمايد: تمامي اين نعمت‌ها از ناحية امامان معصوم(ع) است و افسوس كه جاي پرداختن به اين مطلب در اين مقام نيست.
11. حضرت بقيةالله(ع)، چندين مرتبه اشكال شرعيِ نذر حاجيان را يادآور مي‌شود و مي‌فرمايد: « اين نذر به اين ترتيب صحيح نيست».
12. حاجيان آن فريادرس گرفتاران را با نام «يا فارس الحجاز و يا أباصالح» مي‌خوانند كه پايان بخش مطلب را ختمي با اين نام‌هاي مبارك قرار داده، مطلب را به پايان مي‌بريم:
هر مؤمني كه در بلاي سختي گرفتار شده باشد و يا در امور ديني و دنيوي براي او مشكلي پيش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و اين كلمات را هفتاد مرتبه بگويد. حضرتش او را دريافته و به فرياد او مي‌رسد، ان‌شاءالله؛
يا فارسَ الحجاز أدركني، يا اباصالح المهدي أدركني، يا اباالقاسم أدركني و لا تَدَعْني، فَانّي عاجزٌ ذليلٌ.5
 
عبدالحسين تركي (شهركرد)
ماهنامه موعود شماره 75


پي‌نوشت‌ها:
1. باقي اصفهاني، محمدرضا، مجالس حضرت مهدي(ع)، ص 308.
2. همان، صص 324-308.
3. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، صص 554-553، باب 55.
4. كليني، اصول كافي، باب الحجّة، ج 1، ص 614، ح 747.
5. در اين باره ر.ك: مجتهدي سيستاني، سيد مرتضي، صحيفة مهديه.
نوشته شده در ساعت 11:26 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386

گزارش «لوس‌آنجلس‌تايمز» از شبكه‌هاي فساد در تهران

در حالي كه مسئولان انتظامي، از كشف شبكه‌هاي سازماندهي‌شده فساد براي تخريب امنيت اجتماعي و فرهنگ ايراني ـ اسلامي در تهران خبر مي‌دادند، روزنامه معتبر «لوس‌آنجلس‌تايمز» در گزارش مشروحي، از تعدادي از اين شبكه‌ها كه در پوشش محافل زيرزميني مد در تهران فعال هستند، خبر داد.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، اين روزنامه مي‌نويسد: اين امر نخست از يك پيام كوتاه آغاز شد كه دريافت‌كنندگان آن را به محلي براي يك مراسم سري دعوت مي‌كرد. يك مكالمه مرموز تلفني هم به دنبال آن رخ مي‌داد. زني پرسيد: «چه كسي شما را معرفي كرده است؟»، «چه كسي را مي‌شناسيد؟» مردي سوار بر پرايد هاچبك كره‌اي نزديك شد و كاغذي را به ماشين ما داد؛ كروكي آپارتماني در شمال پايتخت.

در آنجا مردان و زنان با كت و شلوار و روسري به لابي آپارتمان وارد مي‌شوند. چهره‌ها كمي عبوس بود. مرد جواني مدارك آنان را كنترل مي‌كرد تا از جعلي نبودن آنها مطمئن شود و سپس به آنان اجازه ورود به پلكان و ورود به درياي پوست و عطر را مي‌داد.

موسيقي در سالن و ... و جمعيتي كه با عوض كردن لباس خود، چهره ديگري به سالن داده بودند. يك فرش قرمز در وسط و مانكن‌هايي كه در پارچه‌هاي ساتن و ابريشم آن را اشغال كرده بودند.

آزيتا 46 ساله، يكي از طراحان كه همراه دختر بيست ساله‌اش شركت كرده، مي‌گويد: «همه زن‌ها جذب صنعت مد شده‌اند. ما به اين علت عاشق مد (مختلط) هستيم كه روحانيون از آن متنفرند».
به رغم مبارزه شديد دولت با بدحجابي در خيابان‌ها، هنوز هم تنوع‌طلبي و پيروي از مد در ايران وجود دارد.

سامي 23 ساله، يك مدل كه در آن روز نمايش داد، مي‌گويد: «من از مسئله اتمي ايران باخبرم و مي‌دانم كه چه اتفاقي مي‌افتد. مطمئنا من هم نگران هستم، اما نمي‌توانم كاري انجام بدهم؛ بنابراين، زندگي خودم را مي‌كنم. من عاشق ايران هستم. عاشق دوست‌پسرم هستم و به همين دليل اينجا را دوست دارم».

در تهران كه 28 سال از انقلاب اسلامي آن مي‌گذرد، نمايش مدهاي اسلامي رايج است، ولي تقريبا تاكنون نمايش مد مختلط زنان و مردان در ايران نبوده است و حتي يكي از ISPهاي ايراني از فيلتر شدن جستجوي كلمه «fashion» در سايت گوگل خبر مي‌دهد.

اما همه مشكلات سياسي و اقتصادي ايران، مانع نشده تا صدف سي ساله، طراح اصلي اين‌گونه نمايش‌هاي مد شود. او روزها و شب‌هاي زيادي را بي‌خوابي كشيده است تا اين برنامه را طراحي و ساماندهي كند.

وي يك طبقه از ساختمان والدينش در شمال تهران را با تغييراتي در اتاق‌ها به يك سالن مجهز آرایش، خیاطی و ... تبديل و در اقدامي خطرناك، سايت اينترنتي‌اش را نيز راه‌اندازي كرده است. او با شش مدل (مانكن) قرارداد بسته است كه چهار نفر آنان خارجي هستند. او مي‌گويد كه مي‌توانسته از مدل‌هاي ايراني نيز استفاده كند، اما اندام آنان مطابق استانداردهاي بين‌المللي نبوده است.

او و دوست پسرش، سرانجام در ازاي 1000 دلار مكاني را براي برگزاري مراسم خود به صورت گسترده پيدا و البته تعهدي امضا مي‌كنند كه همه زن‌ها شئونات اسلامي را در محل رعايت كنند.

اما با بازگشايي مراسم همه اين قوانين نقض مي‌شود. ميثم 23 ساله هنرمند آرايشگر، كار آرايش صورت مدل‌ها (مانكن‌ها) را بر عهده دارد. صداي موسيقي و فلاش‌هاي دوربين‌ها در سالن نمايش پخش مي‌شود و البته بايد متوجه باشيم كه همه زنان و مردان حاضر در اين مجلس، خطر بازداشت شدن را به جان خريده‌اند.

سامي كه شش سال را در امارات به اين كار مشغول بوده و سال گذشته به ايران بازگشته است، مي‌گويد: «من براي اين كار عالي هستم، ولي كمي مي‌ترسم. مدل (مانكن) بودن در تهران به معني مخفي شدن است. طراحان زماني كه ما را بخواهند، به ما زنگ مي‌زنند و مردم نيز در آخرين دقيقه دعوت مي‌شوند. كسي آدرس را نمي‌داند. همه چيز در ايران اين‌گونه است؛ همه چيز مخفي است».

در پايان، صدف و همكارانش، همگي به صحنه مي‌آيند تا پاسخگوي احساسات قوي تماشاگران باشند.
قيمت بليت اين مراسم از 130 دلار به 760 دلار افزايش يافته است؛ كشوري كه حقوق معلمانش، سالانه 2500 دلار است، به راحتي با يك شب (نمايش مد) هزينه اجاره مكان خود را به دست مي‌آورند.

به نظر، دولت ايران نيز تا زماني كه اين مسائل چندان به چشم نيايد، مايل به متلاشي كردن آنها نيست.
مردم ايران با توجه به فضاي موجود در جامعه، به نظر به جاي عبور از مرزهاي سياست، مرزهاي مد را رد كرده‌اند.

پرستو 29 ساله، مترجم نيمه‌وقت، پس از مراسم مي‌گويد: «من شوكه شده بودم؛ چراكه اين نخستين باري بود كه چنين چيزي را در كشورم مي‌ديدم. ابتدا باور نمي‌كردم، اما كم‌كم فضاي ايجادشده توسط هم‌وطنانم عادت كردم. واقعا لذت بردم و بار ديگر شوكه نخواهم شد».

نوشته شده در ساعت 18:2 |  لينک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386

توطئه اسرائيل براي افزايش جمعيت يهوديان بيت‌المقدس

رژيم صهيونيستي در توطئه‌اي جديد حدود يك و نيم ميليارد دلار براي توسعه مناطق يهودي‌نشين در شهر بيت‌المقدس اختصاص داده است.

   

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه،‌ اقدام اسرائيل در توسعه بخش‌هاي يهودي‌نشين بيت‌المقدس به دنبال هشدار شهردار شهر درباره افزايش رشد اعراب در اين شهر و احتمال خاتمه يافتن حاكميت يهوديان در اين شهر مقدس، در پيش گرفته شده است.
"ايهود اولمرت" نخست‌وزير اسرائيل درباره بيت‌‌المقدس در جلسه‌اي كه به مناسبت چهلمين سالگرد آن چه كه اين رژيم "ادغام مجدد" بيت‌المقدس به اسرائيل مي‌خواند، گفت: «دولت طرح‌هايي را براي توسعه شهر تصويب كرده و 5 ميليارد و 750 ميليون شكل (1 ميليارد و 450 ميليون دلار) هزينه مي‌كند و براي تشويق اين امر ماليات‌ها را كاهش داده است.»
اسرائيلي‌ها از 7 ژوئن و در سومين روز از جنگ‌ شش روزه 1967 شرق بيت‌‌المقدس را به اشغال درآورد و به صورت يكجانبه و در اقدامي كه از سوي جامعه بين‌الملل به رسميت شناخته نشد، اين بخش را به اسرائيل ادغام كرد.
"يوري لوپوليانسكي" شهردار بيت‌‌المقدس به كابينه اسرائيل سفارش كرد كه بايد جمعيت شهر تقويت شود.
وي تاكيد كرد: «مسئله جمعيتي براي ما مسئله‌اي دشوار است. بنا بر آمار ممكن است اورشليم[بيت‌المقدس] بطور كل تحت حاكميت و رهبري يهوديان باقي نماند. ممكن است كه شهر در دست حماس بيفتد و اين جنبش بدون جنگ و تنها با ابزار جمعيتي اين شهر را تسخير كند.»
وي افزود: «حماس مي‌داند كه مي‌تواند ظرف 12 سال شهر را از طريق جمعيت شناختي به كنترل درآورد.»
نوشته شده در ساعت 11:23 |  لينک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386

بلال يك عراقي زنده است، به او شليك كنيد

وفا بلال"اگر تا كنون به هر دليلي مشتاق بوده‌ايد تا به يك عراقي تيراندازي كنيد الان فرصت آن پيش آمده است. وفا بلال اين لطف را در حق شما مي‌كند تا به او شليك كنيد."
اينها نوشته‌هاي يك خبر مبني بر ايجاد سرگرمي جديد براي مشتاقان اعمال خشن و واقعي كردن آنچه در تصورات مي‌گذرد هستند. شايد كم نباشند آمريكائي‌هايي كه دوست دارند خارج از محيط ناامن بغداد خود را به‌جاي يكي از سربازان نيروهاي اشغال‌گر كشورشان ببينند.
 
به گزارش موعود بازيگر عراقي به نام "وفا بلال" تمام ماه مه را در محيط يك استوديوي كوچك مي‌گذراند. عموم مردم مي‌توانند از طريق يك سايت اينترنتي، بيست و چهار ساعته به تماشاي او بنشينند و حتي اگر بخواهند به او گلوله‌اي شليك كنند. گفته مي‌شود هدف از به خدمت گرفتن بلال برانگيختن هشياري مردم نسبت به وضع زندگي مردم عراق و درك اجبار آنان به تحمل زندان خانه و خشونت و جنگ خارج از آن است.

بلال، به ايجاد كننده تشكيلات ويديويي محرك و تعاملي معروف شده است. او علاقمند است تا حالت انفعالي تجربه هنر را به حضور فعال مبدل كند. مي‌گويند هدف او از اين كار استفاده از روش‌هاي مرسوم جهت درگير كردن مردم در گفتگوهاي سياسي است.

البته اين عمل براي عده كثيري حكم سرگرمي را داراست تا محرك فكر. براي ديدن وفا بلال اينجا را مشاهده نماييد.

 

نوشته شده در ساعت 18:52 |  لينک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386

كليساهاي زيرزميني در ايران

سازمان Release International ـ RI ـ در گزارشي، از افزايش كليساهاي زيرزميني در ايران خبر داد.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، سايت «inspire» نوشت: به رغم وجود يك رژيم اسلامي تندرو در ايران،‌كليساهاي زيرزميني در حال افزايش هستند. اعضاي ايراني سازمان «RI» كه از اين كليساها حمايت مي‌كنند، از افزايش چشمگير فعاليت‌هاي اين‌گونه كليساهاي خانگي گزارش مي‌دهند.

اين گزارش با بيان اين‌كه مؤسسه «RI» از كليساهاي زيرزميني ايران با آموزش رهبران و برگزاري سمينارها و تشويق پيروان زن حمايت مي‌كند، مدعي شده است: رهبران جديد اين كليساها، آموزش‌ها را به ديگران و زنان مسيحي كه تعداد آنان با توجه به خفقان جامعه رو به افزايش است، منتقل مي‌كنند.

رهبران كليساي زيرزميني در شاخه انجيليان در شهرها و روستاها فعال هستند و بسياري از آنان براي انتشار عقايدشان در مناطق دورافتاده و دور از چشم مقامات وارد عمل شده‌اند، به گونه‌اي كه يكي از رهبران جوان، به تازگي براي آموزش خانواده‌اي شش نفره ـ كه به تازگي مسيحي شده‌اند ـ به يكي از روستاها رفت و اين خانواده فقير، استقبال بزرگي از او كرده بودند.

اين رهبر جوان، هفته‌اي يك بار به آنها سر مي‌زند و مي‌كوشد تا خانه آنان را به كليسايي براي آموزش تبديل كند.
«اندي ديپر» از مقامات «RI» مدعي است: «به رغم چالش‌هايي كه كليساي ايران با آن روبه‌روست، تعداد مسيحيان در حال افزايش هستند».

اين مؤسسه همچنين سميناري را براي كمك به زنان مسيحي براي دانستن ارزش آنها و نحوه مشاركت فعالان آنان در ايران برگزار كرده است.

زنان از بخش‌هاي گوناگون كشور و از شبكه كليساهاي زيرزميني معرفي مي‌شوند.
اين مؤسسه اعلام كرده است: مؤسسه «RI» از اين كليساها در سي كشور جهان حمايت مي‌كند
نوشته شده در ساعت 18:51 |  لينک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386

كار يمن از بحران هم گذشته است

پايگاه رسمي مجمع جهاني اهل‌بيت(ع) اعلام كرد: اوضاع يمن وخيم است و كار اين كشور از مرز بحران هم گذشته است.
به گزارش خبرگزاري فارس، پايگاه خبري رسمي اين مجمع با اشاره به حملات نيروهاي دولتي يمن به شيعيان اين كشور، نوشت: اوضاع يمن به قدري بحراني شده كه از اتحاديه اروپا گرفته تا كشورهاي عرب منطقه دست به كار شده‌اند تا دولت ضعيف يمن را از اين بحران خودساخته نجات دهند.
اين پايگاه خبري همچنين اعلام كرده است براي انعكاس بهتر و سريع‌تر اخبار شيعيان يمن، بخش جديدي را در ستون‌هاي خود با عنوان "اوضاع يمن وخيم است" باز كرده تا از اين طريق، تمامي كساني كه مي‌خواهند در اين زمينه اظهار نظر كنند از شيعيان يمني و غير يمني گرفته تا صاحب‌نظران و حتي طرفداران دولت "علي عبدالله صالح" بتوانند با ارسال مطلب يا تماس با تلفن 09121512263 نظر خود را ابراز كنند.
به نوشته اين پايگاه خبري، مجمع جهاني اهل‌بيت(ع) مطابق آنچه اساس‌نامه و مؤسسان آن در نظر داشته و دارند وظيفه دارد تمامي شيعيان و پيروان خاندان نبوت در سراسر جهان را از هر فرقه و گرايشي كه باشند مورد حمايت‌هاي گوناگون از جمله پشتيباني فكري و خبري قرار دهد.
مناطق شيعه‌نشين يمن از سه سال پيش تا كنون،‌ هدف شديد ترين حملات نظامي زميني و هوايي قرار دارد و اين در حالي است كه دولت يمن، انتشار هر گونه خبر و تصويري از اين حملات را ممنوع و رسانه‌ها را ملزم به سانسور گزارش‌هاي مربوط به اين جنگ كرده است.

 
نوشته شده در ساعت 18:33 |  لينک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386

انتظار

انتظار

 

انتظار هميشه با شور ، شوق ، آرزو و اميد همراه است !

آگر اميد و انتظار نبود زندگي نيز نبود !

انتظار محرك انسان به جلو و آينده اي بهتر است !

انتظار با صبوري و شكيبايي آشنا و همدم است !

انتظار و فراق است كه بر زيبايي وصال آن كه منتظرش هستيم مي افزايد !

اگر فراق و انتظار نبود وصال و رسيدن به مقصود و محبوب چندان جذاب نبود !

انتظار جوهره ، استعداد و پتانسيل آدمي را آشكار مي سازد !

انتظار رقت قلب مي آورد !

انتظار قساوت ها را به رقت ها ، بي رحمي ها را به مهرورزي ها بدل نموده است !

انتظار آستانه تحمل آدمي را به گونه اي چشمگير بالا برده است !

انتظار ميزان اضطراب و استرس را كاهش داده است !

انتظار ادبيات جهان را تحت تاثير شگرفي قرار داده است !

انتظاري سازنده است كه با خود براي منتظر پويايي و تحرك آورد!

انتظار نبايد وسيله تخدير ، خمودي ، ركود ، ايستايي و توقف باشد !

انتظار ايستادن با اميد است نه نشستن مايوسانه !

انتظار حركت است نه توقف !

انتظار ايمان راسخ است نه ترديد !

 

شاید این جمعه بیاید             

شاید....

نوشته شده در ساعت 8:59 |  لينک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386

برگشتم

هنوز زنده هستم !!!

.

.

.

.

.

به جمع تحصیل کرده های بیکار(فعلاً) اضافه شدم ....

نوشته شده در ساعت 16:40 |  لينک ثابت   • 
 
.::<- اللهم صل علي محمدوال محمد وعجل فرجهم ->::.